![]() |
![]() |
|
| I LoveThis Game |
|
به زودی....
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم دی 1389ساعت 11:24 written by Ali mohammad |
|
|
سلام
بعد از حدود ۸ ماه دوباره سلام و ایندفعه یکم فرق میکنه.... چرا؟! خوب باید این خبر رو بهتون بدم که در چند روز آینده منتظر یه اتفاق عجیب باشید اتفاقی که شاید هر کسی تصورش رو نمیکرد فقط این رو بدونید اگه واقعا با خدا باشی و تک تک لحظات زندگیت رو مواظب خودت باشی که اون ازت راضی باشه و دل اونو بدست بیاری به جاهایی میرسی که شاید خودت هم نمیتونی تصورش رو بکنی... خودش میاد بهتون وعده میده که " وعده خدا حق است تو به نماز و تسبیح خدا بپرداز " یا " سخن حق همان است که به تو رسید مبادا هیچگاه در آن شک و ریب کنی " یا موقعی که همه نشستن تو اون وسط و همینطور مدرک و دلیل که تو به این نمیتونی برسی . یا بعضیا مسخره میکنن ولی خدا همون شب تو قرآن بهت میگه " (کافران در جهنم میگویند : ) چرا ما مردانی را که از اشرار میشمردیم نمیبینیم یا شاید هستند و چشمان ما به آنها نمیفتد / و خدا یار و یاور نیکوکاران است " خودت دیگه متوجه میشی که چی گفته واسه چی گفته و تو باید چیکار کنی... دوستان همه ما شاهد هستیم و خواهیم بود که چگونه امکان ناپذیر ها به امکان پذیر ها تبدیل میشوند و جوانی قدم به قدم به اهدافش میرسد انشاا... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم مهر 1389ساعت 0:35 written by Ali mohammad |
|
|
سلام
احوال همگی که خوبه انشاا... ماهم خوبیم خدا رو شکر یعنی عالی میدونم که من فعلا به جز چند نفر بازدید کننده ندارم اما مطمئنم یه روزی اونقدر بازدید میکنن که تو تلویزیون اسم وبلاگ زیرنویس بشه اگه میخواید بپرسید تو این مدت دارم چیکار میکنم باید بگم یه ۱ ماه و خورده ای تمرین بسکتبال رو گذاشتیم کنار نه خصوصی نه عمومی فقط بدن سازی ۷۳ کیلو که شدیم به امید خدا دوباره با کله میرم تو بسکتبال اگه خدا بخواد شنبه ها و چهارشنبه ها تمرین خصوصی رو انجام بدیم اووه راستی یادم افتاد این تمرینی که بهتون میگم رو بذارید واستون تعریف کنم خیلی جالبه : ما یه روز برای فوتسال از طرف دانشگاه رفتیم تو یکی از سالن های آران سالن نقلی و قشنگی داره من تا رفتم تو سالن طبق معمول نگاهم رو دوختم به حلقه بسکتبال دیدم وااای عجب توری آقا تور سالن آزادی تهران رو دیدید که زیرش منگوله منگولس همونجوری بود رفتیم تو حس گفتیم ای خدا یعنی میشه ما یه بار با همچین توری بسکت تمرین کنیم گذشت و گذشت تا حدود ۳ ماه پیش که من میخواستم با مربیم آقای معبد که خیلی دمش گرمه تمرین خصوصی بذاریم به هر کس زنگ زدیم که یه سالن ارزون اوکی کنیم نشد تا رسید به شوهر خالم گفت من یه آشنا دارم تو آران زنگ میزنم درستش میکنم که ماهم بعد تماس گرفتیم گفت سالن محبوبی بیا قشنگ یادمه عید غدیر هم بود ساعت ۱۰:۳۰ مربیم میخواست بره دیدن سید ولی بخاطر تمرین ما کنسلش کرد رفتیم اونجا دیدیم به ه ه به ه ه ه همون سالنی که یه روز بهش فکر میکردیم بقول کاشونیا آره دگه بعدشم انشاا... هر وقت بشه میریم شبا تمرین دریبل از طرف خونمون تا پارک مدنی و برمیگردیم تا دریبل خوب بشه راستی توزین الکتریک چیکار میکنه اصلا لیگه ایران عجب لیگی شده من که مخم هنگززز شده راستی اینترنت ۳۸۴ گرفتیم سرعتش ۱۰۲۰ درومد یعنی عروسی گرفته بودما گفتم دمه خدا گرم خیلی حال دادی واسه امروز بسه ببخشید اگه زیاد خوب ننوشتم فعلا یا علی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 13:36 written by Ali mohammad |
|
|
سلام به همگی
خیلی چاکریم بالاخره فارغ شدیم وووه ه ه واقعا عجب چیزی بودا انشاا... همیشه همتون سلامت باشید از همون اردیبهشت تا وسط مهر که قرص امپرازول مصرف میکردم طول کشید یه شب که به خاطر به هم ریختن اعصاب بدتر شدم فرداش که زیاد حالم جالب نبود یه ۲. ۳ تا داد زدم سرش گفتم بیا برو گمشو دیگه میزنم فکتو میارم پایین ها آخه خداییش به قول یه نفر میگفت تو رکورد بیماری رو شکستی یکی دیگه میگفت بابا من چند شبه دارم به تو فکر میکنم که چرا اینقدر عذاب سرت میاد. آخه ما تا این آنفلونزا هم رفتیم یه سلام علیکی با هم یه چند روز داشتیم فقط اینو بگم که اصلا چیز خاصی نبود نمیخواد بترسید ۲ روز میخوابید بعدشم بلند میشید منظورم استراحته ولی خدارو شکر رفت بحث معده رو داشتم میگفتم هیچی فرداش رفتم اینترنت تحقیق کردیم گفت گل بابونه ماهم شبش رفتیم خریدیم هر روز صبح با عسل میخوریم عجب چیز توپی بود با این شیرین بیان اینقدر عالی که قرص هارو گذشتم کنار اعصابمونم قوی تر شد تو این حدود ۶ ماه همش تو خونه نشسته بودم اقعا یه ادم دیگه شده بودم عین بعضی زنها فقط مونده بود خواستگار واسم بیاد گفتم Derrick Rose میشناسیدش که ؟! آخر بسکتبال ۴ روز تفاوت روز تولد من و اونه نمیدونید یه پدیدس من دم به دقیقه هی تو خونه اسمش رو میگم همیشه اسمشو این ورو اونور مینویسم واقعا اخرشه فقط حتما Highlights شو ببینید. ببینید چیکار میکنه راستی بازی شیکاگو هم که شروع شده یازی اول و برد از سان آنتانیو دریک ۱۳ امتیاز بازی دوم هم باخته که ۱۰ امتیاز هم رز گرفت بازی اول قبل از لیگ شیکاگو مصادف شد با اولین بازی من بعد از یه جدود ۴ ماه که اولین شوتی که کردم ۲ امتیازی از راه ذور بود که گل شد ۳ هم زدم چنتا حرکت کردم که ۳ . ۴ نفر جا میموندن بعد خطاهم میکردن ولی ما گل میزدیم عین دریک رز امیدوارم همه شاد باشن فعلا یا علی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 0:29 written by Ali mohammad |
|
|
سلام خواستی نخون یه کم منفیه ولی واسه تجربه بدک نیست
گاهی اوقات پیش میاد یا نه؟! نمیدونم کامل دلیلش چی بوده. ۲ماه مریضی طوری که نمازتم نشسته میخونی خوب معلومه تمرینم نمیتونی بری دیگه . ماشاا... به بعضی از این دکترا تبریک میگم بهشون چی خوندین تو دانشگاه؟! اون روز نمیدونستید با کیا سر و کار دارید انسانهایی که میخوان زیبا زندگی کنن اما بخاطری که شما نمیدونید چشونه ۱۰ جا دیگه باید برن چندین روز و ماه انواع افکار منفی میاد و میره که من چم شده چه اتفاقی افتاده خانوادشون و بگو اونا چقدر اعصابشون تو این مدت خورد میشه ۱۰۰تا چیزی میگن یکیش بیماری اصلی نیست مثلا یکی میگفت تب مالت داری میگفت حاضرم قسم بخورم که نمونه خون شما توش تب مالته ( البته یه بار رو مرز بوده بعدش ۳ برابر شده ) رفتیم پیش دکتر فلانی گفته من نمیدونم برو تهران اونجا طرفای صدا و سیما یه آزمایشگاه هست اونجا جوابش و بیار واسه من. بکوب بکوب رفتیم ۱۲ تا ایستگاه مترو ۸ ایستگاه اتوبوس بعد که رسیدیم رفتیم توو پرسیدیم میگه نداریم نوع دوم از آرمایشای شما رو میخوای فقط اولیا رو براتون میگرم همینجور موندیم چیکار کنیم بعد یه نفر یواشکی یه آدرش به ما داده طرفای قلهک رفتیم اونجا ۱ ساعت نشسیتم آزمایش و دادیم حالا بگذریم که چقدر این سوزن و تو نوک انگشت ما زدن یه خانوم بود که یه مرد اومد محکم زدو خون گرفتن ولی یه هفته بعد که جوابش اومده بردیم پیش دکتره میگه اینکه آی جی جی تب مالت نیست ماه یه بیماری کک گوزنه اشتباهی گرفتن بعد گفتیم دکتر من حالت تهوع گرفتم نمیدونم چمون شده نمیتونم چیزی بخورم گفت اضطراب یا فکر زیاد نداری که گفتم چرا واسه بسکت تمرین دارم و اینا گفته اینارو واسه معده بخور ۳ روز بعد برو آزماشگاه ۳ روز بعدم خوب نشدم (میدونید چه قرص داده قرص اعصاب من نمیدونم چه ربطی داشت) رفتیم اونجا گفتیم به دکتر آزمایشگه جون مادرت این آزمش هارودرست بگیرید ببینیم چیه قضیه (جالب اینجاست که همون دکتر فلانی تب مالت رو دوباره نوشته بوده و چند تا آزمایش دیگه که یک مه قبلش همه رو داده بودم و نرمال بوده ) دوباره خون گرفتن بگذریم که تو این مدت من چدر سرم و آمپول زدم و خون دادم دوباره رفتیم پیش یه فوق تخصص گوارش حالا مگه وقت میدادن ۶ ماه دیگه بیاید نمیخواید باید یه ۳ . ۴ ساعت بشین تا یکی نیار نوبتتون بشه مادر ماهم رفته چند ساعت نشسته تا نوبتمون شده بهش گفتیم آره حالمون اینجوریه دکتره گفته نمیدونم باید بررسی بشه آندوسکوپی بده مشخص میشه گفتم جون مادرت بیخیال من از بچگی با این حرکت که یه بار دیدم که چیکارا میکردن مشکل دارم بیخیال گفته این داروهای ضد تهوع و اینارو بخوره بهتر شد که هیچی نشد بیاریدش واسه بررسی معده. تو این دو سه روزم فایده ای نداشت رفتم از خدا یه سوال کردم گفتم جون هر کسی دوست داری من چیکار کنم برم آندوسکوپی یا نه مثل ازمایش تهرون نشه گفته نه برو ما حواتو داریم شبش یکی از دوستام گفت بیا بریم پیش زن داییم دکتره اونم تو رو ببینه خودم قبلا رفته بودم پیشش مارو میشناخت تا مارو دید گفت چی شده گیر پاژ زدی تو این مدت همه رو بهش گفتم اینکه صبحا حالم بده و بعد از ظهر بهترم معاینه کرده گفته ورم معدست التهاب معده چایی هندونه حبوبات بادمجون اینارو نباسد بخوری فعلا گفتم جون من آخه دقیقا هر وقت من اینارو میخوردم حالم بد میشد؟! گفت آره ولی چون فردا میخوای بری آندوسکوپی دیگه واست دارو نمینویسم برو اونجا زیادم نمیخواد نگران باشی چیزه خاصی نیست راحته بعد بیا ببینم چی شده.به خودم گفتم ااااا واقعا که یعنی یکی نفهمید من چمه تو این مدت یه دکتر عمومی متوجه شد هر بارم که پیشش رفتیم بنده خدا یه پول ویزیت از ما نگرفته شرمندش شدیم. هیچی صبح شده تا ظهر هزار تا فکر که چی میشه و اینا رفتیم اونجا بی حسی زدن با یه آرام بخش بعد لوله رو فرستادن تو نمونه برداری کردن کارشون که تموم شد به دکتره گفتم دکتر من که به شما گفتم صبح حالم بد میشه من صبحونه چایی میخوردم الهاب معده داشتم شما چرا نگفتی؟! دکتر همینجور موند بعد حالا واسم نسخه نوشته که آره التهابه فقط گوشت آب پز تو بن مدت مبخوری با برنج ماستم میتونی بخوری شیرین باشه و چنتا چیزه دیگه... فرداش رفتیم پیش زن دایی دوستمون گفت ها دیدی گفتم التهابه ولی چون شما میگفتی حدود یک ماهه احتمالا جواب نمونه برداریت هلیکوباکتر نشون بده که اونم با آنتی بیوتیک حله فعلا این قطره رو برات مینوسم با اون قرصای امپرازول مصرف کن تا بهتر بشی. جواب نمونه برداری بعد از یه هفته اومده رفتیم دکتره فوق تخصصه همون قطره و دارو رو نوشته گفت ۱۰ روز دیگه بیا !! ای خداااا بیخیال جون مادرت پرسیدم چرا گفتن باید التهابت کمتر شه بعد آنتی بیوتیک بهت بده هییییییییییی تا همین امشب که رفتیم پیشش آنتی بیوتیک ۳تا نوشته تا ۲ هفته هم باید بخورم همین نیم ساعت پیش دوره اولشو خوردم ۷تا قرص ۲ تا قبل از غذا ۵ تا بعد از غذا خستتون کردم ولی نمیدونید همه اینا به کنار بسکتبال نرفتن و بدن سازی نرفتن و کم کردن وزن که همینجوریشم کم داشتیم به یه طرف ۶۴ تا بودم شدم ۵۶ بازم خدا رو شکر به قول یه نفر این نیز بگذرد ولی خدا هوامون و داشت تو این مدت مثلا روزی که میخواستم برم آندوسکوپی یه بچه گنجیشک بود که چند روزی پیش ما بود نمیتونست پرواز کنه یه شب که از تو حیاط آوردیمش خونه صبحش دیدیم مرده بلا گردون ما شده بود در هر صورت دعا کنید زودتر خوب بشم ممنون راستی نمیدونید من هروقت یه این عکس نگاه میکنم چی حالی بهم دست میده تمام بدنم مور مور میشه مثل یه موشک که پشت چراق قرمز ایستاده آتیش وحشتناک از پشتش داره میزنه بیرون فقط منتظره چراق سبز بشه یا علی
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 1:13 written by Ali mohammad |
|
|
به نام خدا شروع میکنیم با گزارش یه خبر داغ و تازه از بسکتبالیست باحال کشور علی محمد که امروز اومده تا خودش براتون یه خبر که چندان برای خودش جالب نبوده رو بگه :
سلام هی چی بگم والا. بذار از اول بگم ما تو باشگاه بدن سازی بودیم مربی اونجا اومد گفت تو که بسکت بازی میکنی بابک نقش مستی رو میشناسی منم گفتم نه! بازیکنه ؟! گفت نه بابا داور بین المللیه پسر خاله ماست اگه دوست داشته باشی میتونم تو رو بهش معرفی کنم بری تهران تو یه تیم بذارتت گفتم انشاا... ولی من تیم دخانیات هم هستما گفت باشه عوضت میکنه قبلا هم کسی اینجا بوده که اینکارو براش کردیم. شمارشو به من داد که باهاش تماس بگیرم شب رفتیم خونه قبل از تماس به خدا گفتیم دمت گرم خودت کمک کن زنگ زدیم گوشیش رو بر داشت گفتم سلام من از طرف فلانی تماس میگیرم من یه مدتیه بسکت بازی میکنم و خیلیم علاقه دارم اما کاشان جای پیشرفت زیادی نداره و اینا آقا بابکم گفت باشه من با مربیه یه تیما صحبت کنم ببینم چی میشه. بعد از یه ۲ هفته که ما چند بار تماس گرفتیم و ایشون گوشیشون اصلا کلا قطع شده بود بالاخره شماره جدیدشو از مربی بدن سازی گرفتیم و باهاش تماس گرفتیم گفتیم کجایی آقا بابک ما چند بار تماس گرفتیم نیستی ؟! گفت آره ما اون خطمون قطع شده گفتیم حالا قضیه چی شد گفت هیچی من با مربی تیم مهرام صحبت میکنم شما جمعه میتونی بیای؟! گفتم :ممم مهرام؟! باشه میام چه ساعتی؟! گفت ساعت ۲ تمرین دارن شما بیا. حرفامون رو زدیم تموم که شد تو کف موندیم گفتیم ایول بابا عجب خدایی تیم مهرام اگه قبول بشیم چی میشه یعنی برو حالشو ببر.... بعد از اون هی به بابا و مامان گفتیم دیدی کار خدارو پسرتون رفت دیگه باید بیاید تهران تو هتل هی زنگ بزنید علی کجایی خوبی چیزی خوردی ؟! روزگار و میبینی اونام هی میگفتن اینقدر تو رویا نباش همش رویا پردازی کن منم قضیه حرف انیشتین که تو پستهای قبلیم بود رو میگفتم جمعه صبح تنهایی رفتیم تهران هیچکس باهامون نیومد ولی خدا که بود.. بی خیال حالا بگو آدرسش کجا بود طرفای یادگار امام نرسیده به پل نیایش میای تو به یه چهارراه میرسی دست چپ باشگاه زیتون. خیلی دور بود ولی رفتیم گفتیم حالا ما چیکار کنیم این همه راه رو بالاخره رسیدیم یه باشگاه گنده ای هم بود حالا نمیدونستیم کدوم قسمت هست هی اینطرف و اونطرف که بالاخره پبداش کردیم دیدیم بله نونهالان دارن اونجا تمرین میکنن مربیم اون گوشه داره سرشون داد میزنه ولی چرا نونهال اینا که همه کم سنن رفتیم طرف مربیه گفتم خسته نباشید گفت خواهش میکنم بعد هی به بچه ها تذکر میداد توجهی به ما نداشت که مثلا من چهار تا کلمه میخوام بگم بعدشم رفت اونور رو یه صندلی نشست. بعد از حدود ۱۰ دقیقه که ما همون جور وایساده بودیم آخره سر رفتم جلو گفتم ببخشید من از کاشان میام آقای نقش مستی .... یهو گفت میبینی که وسط تمرینم تمرین میخوای بکنی ساعت ۳ و نیم منم گفتم بله ببخشید و رفتم. تعجب کردم گفتم چرا این اینجوری رفتار میکنه ساعت ۳ دو تا از بچه های اونجارو گیر آوردم باهاشون صحبت کردم گفتم آره شما تو چه سطحی هستید گفتن جوانان.بزرگسالان هم همینجا تمرین میکنن سن مار و پرسید گفتن زیاده تو به درد بزرگسالان میخوری گفتم نمیدونم والا الان که گفتن بیام اینجا. خستتون نکنم ساعت سه و نیم پسر همین آقا بابک اومد گفت شما آقای ماهرو هستید گفتم بله گفت بیا من تو رو معرفی کنم به مربیه تا رفتیم جلو گفت به این آقا بگو لباساشو عوض کنه رفتیم عوض کردیم یه لباس Houston Rockets سفيد با كفش زرد Nike با يه بازو بند سفيد آديداس تمرين و شروع كرديم و پاس ميدادن سه گام ميرفتن طرف حلقه ماهم سرعتي ميدويديم كه دو بار هم پاس اشتباه دادن گل نشد يه دونه گل زديم وسط تمرين يار كشي كردن دو به دو كه يكي بره زير حلقه يكيم رو خط بهش پاس بدن بعد يك به يك كار كنن تا گل بزنن همه رفتن بغير ما. ما اونجا نشستيم تنهايي بعد از يه 15 دقيقه بلندمون كرد و رفتيم با اونا تمرين كنيم يه سه چهار تايي بودن كه تازه عين من اومده بودن ماله همون دور و اطرافم بودن ما كه مونده بوديم خداييش تو كل اينا 3 يا 4 تا بازيكن بودن كه قشنگ كار ميكردن همه ديگه مبتدي بچه هاي كاشان اگه ميومدن واسه مسابقه همشون و جيب بقل ميذاشتن اصلا من باورم نميشد اينا ماله مهرام هستن بعد از يه چند تا كار سرعتي يار كشي كردن واسه بازي كه من و 3 4 تا ديگه نشستيم و اصلا هم بازي نكرديم فقط آخره بازي گفت تو چندي هستي؟ گفتم 67ي گفت چند گفتم 67 گفت چند سال شناسنامتو كوچيك كردي منم گفتم دستش نزدم طرف گفت نميشه كه بعد از يه 20 ثانيه دوباره گفت 67 بودي آها هيچي واسه چي اومدي واسه اميد؟! ما كه تيم اميد نداريم گفتم والا نميدونم حالا چيكار كنيم ؟! گفت هيچي انشاا.. همون كاشان موفق باشي. بخودم گفتيم يا خدا اينا ديگه كين حاضر نيستن با كسي درست صحبت كنن این همه مارو کشوندن اینجا نکردن قبلش بگن ما تیم امید نداریم وقتيم حرف ميزنن چقدر خودشونو دست بالا حساب ميكنن مگه چيه حالا چهار تا بازيكن (كه بخدا كاشونيا از شماها كه شهرستانم هستن بهترن) دارين اونم به اسم مهرام چه خبره ه اين همه راه اومديم انگار نه انگار هيچي فقط به اين نتيجه كه تيم دخانيات خداييش تيمه همونجا واقعا آدم چيزي ياد ميگيره و مربيشم آقاي فرخي واقعا مربيه حالا ما داستانها باهم داريم كه انشا... يه شب براتون ميگم. ولي همينو بدونيد كه مهرام هم خبري بهش نيست فقط يه اسم داره تلاشتون رو بكنيد خدا هر جار و كه لياقت داريد براتون درست ميكنه فعلا يا علي |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 3:11 written by Ali mohammad |
|
|
سلام
اووه چه شبی بود حسابش رو بکن ساعت 3 بعد از نصف شب نمیدونم بگم جاتون خالی یا جاتون پر بالاخره خودتون یکی شو انتخاب کنید... حدود ۱۰ روز پیش بود فکر میکنم بازی Chicago Bulls با Tornto Raptors (که Chris Bosh هم تو اون تیم بازی میکنه) ساعت ۱۲:۳۰ شب شروع شد منم نشسته بودم پای اینترنت از رادیو ESPN که تو خود سایت شیکاگو هست گوش میکردم ماشاا... شیکاگو ترکونده بود همینجور داشت امتیاز میداد موقعی بود که ۲۰ امتیاز کمترم داشت ما هم نشسته بودیم هی حرص میخوردیم اعصابمون خورد شد کوارت ۳ که تموم شد حدود ۱۳ امتیاز عقب بود گفتیم یه کار بکنیم بریم یه نماز بزنیم تو رگ بعدشم از خدا بخوایم این شیکاگو رو یه کاری کنه که بازیشو ببره یا حداقل با امتیاز خیلی کم ببازه... میدونید میخواستم تاثیر دعا رو ببینم که حالا هیچ فرقی نمیکنه از کجای دنیا باشه به خدا هم گفتم دمت گرم اگه گناهی کردیم ببخش این دعای مارو بپذیر من میخوام یه نتیجه کلی بگیرم ببینم یه نفر که حالا تلاش میکنه تا مسلمون خوبی باشه چقدر میتونه دعاش تاثیر داشته باشه به یه تیم به اون گندگی با اون همه تماشاگر. البته اونا هم آدمای خوب دارن ولی میخواستم بدونم چقدر تاثیر داره... وای اصلا باورتون نمیشه من چه استرسی داشتم هی صلوات و دعا و اینا شیکاگو گل میزد دوباره اونا میرفتن گل میزدن ریباند حمله پنالتی ها همه اینا بد جوری استرس میاورد. دیگه داشتیم منفجر میشدیم. ۵ دقیقه مونده به آخر بازی ۱۰ امتیاز عقب توپ دست حریف کریک هاینریک داره دفاع میکنه طرف قدش کوتاهه ها از رو دستش الکی بلند میشه ۳ میزنه اختلاف میشه ۱۳. ولی این Ben Gordon خداییش داشت قشنگ بازی میکرد یه نفوذ با یه خطا راحت ۳ امتیاز میگرفت. حالا Raptors ول داده بود نمیتونست امتیاز بگیره شیکاگو هم بازی رو کشوند به ۳ امتیاز. دوباره توپ دست شیکاگو Derrick Rose به طرف حلقه اختلاف میشه ۱ امتیاز. میتونید تصور کنید من تو اون موقع چه حالتی داشتم ۹.۳ ثانیه به آخر بازی ۲ تا تیم چند تا پنالتی میزنن بازی میشه ۱۱۷-۱۱۹ . ۳ ثانیه مونده با آخر بازی توپ دست شیکاگو. Derrick Rose از بیرون پاس میده به Ben اونم حركت ميكنه ميپره هوا شوت ميزنه و گزارشگر يهو گفت بازيييي رو مسسااااوييي ميكنهههه... من تا شنيدم پريدم تو هوا حالا چه ساعتي ساعت 3 نصف شب دااد ميزم ايولااا ايولاااا خدايا دمت گرم تركوندييي مرسي بازي مساوي شد حالا شانس آوردیم بابا و مامان نبودن خونه احتمالا همسایه ها گفته کیه به سرش زده این موقع شب ولي دعاها كاره خودش و كرد اونجوري كه شيكاگو بازي ميكرد اصلا نميشد گفت ميتونه بازي رو حتي به تساوي بكشونه ولي شد دم خدا هم گرم حالا ببينم نظر شما چيه ؟!! راستی لینک پایین برای دانلود بازی از طریق تورنت هستش خواستید دانلود کنید فعلا یا علی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 15:30 written by Ali mohammad |
|
|
سلام امشب مثل بعضی شبا اومدم در مورد یه چیزی به نام موفقیت بگم یه جمله خوندم از یه تاجر مقاله و روزنامه نویس انگلیسی بنام Walter Bagehot که میگه : بزرگترین لذت در زندگی انجام دادن کاریست که دیگران بگویند نمیتوانی انجام بدهی وااااااااااااااااییی عجب جمله ای خدایییی یعنی ترکونده جون من به معناش پی بردی؟! یعنی آخر جملست بعضیها رو دیدی یعنی خیلیااا بزرگترین لذتشون چیه ؟! از یه نفر میپرسی میگه بریم با رفقا بیرون عشق و حال بریم صفا بعضی میگن خوب میدونی جشن عروسی یعنی منتظرن یه جا یه عروسی بشه حالا یا خودشون (که التماس دعا ) یا فامیل که شادی کنن و لذت ببرن ولی چقدر اینا دوام داره؟؟؟!!!!! حالا بیا بچسب به یه هدف هه علی تو؟؟!!! عمراً بابا بیخیال ولمون کن نمیتونییی نمییشهه الکی وقتتو تلف نکن بچسب به یه کار خوب آخرشم تو هیچی نمیشی خوب حالا جوابش چیه اول یه خندهء اینجوری راستی اگرم ۴ تا اومدن بهت گفتن آره داداش نمیتونی نری یه بار به دنبال اینکه نه من حال اینارو باید بگیرم بهشون ثابت میکنم که میشه نه نه استپ یادت که هست شرک خفی رو انجام دادن کاری برای غیر خدا که حالا خوشش بیاد یا چیزی بهش ثابت بشه نه شما هدفت یه چیز کاملا مقدس و برای خداست حالا وقتی بهش رسیدی خواه ناخواه به اونام ثابت میشه که اونجوریم که شما فکر میکردید نیست میشه امشب چه شب قشنگی بود احساس جالبی دارم فکر میکنم میشه درکنار یه سری ناملایمات اونقدر دنیا رو زیبا دید که همیشه احساسی به زیبایی بهار درختان سبز و شکوفه های سفید داشته باشی برای خدا زندگی کنی اونم هی بهت حال میده فقط اونو تنها ترین دوستت بدونی بعد باهم برید جلو به بهترین روش پیشرفت کنی و قله های موفقیت و یکی یکی فتح کنی جان من زیبا نیست حضور همیشگی خدا موفقیت تو و هزاران دل شادکه به بودن تو افتخار میکنن مخصوصاً پدر و مادر امیدوارم همتون همیشه احساس با خدا بودن را داشته باشید یا علی
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 1:41 written by Ali mohammad |
|
|
سلام به همگی
حدود ۳ ماه پیش از طرف اصفهان به هیئت بسکتبال کاشون خبر دادن که اگه میخواید تو مسابقات شهرستان شرکت کنید باید اسم بازیکن ها رو تا فلان تاریخ بدید و خودتون رو آماده کنید ماهم تا این خبر و شنیدم حال کردیم گفتیم ایول میریم تو مسابقات دوباره ولی خوب اینو بگم که من چهره زیاد خوبی پیش بسکتبالیست های کاشون ندارم اونم بخاطر اینه که بازی بدی قبلا داشتم و تمرینهاشونم نمیرفتم یه روز به ما خبر دادن پنجشنبه یه جلسه هست برای مسابقات شهرستان که باید بریم. تو اون جلسه پیشکسوتا بودن و مربی کاشون درمورد این میگفت که آره همه باید باهم مثله دوست صمیمی باشن و ماهم شمارو همه جوره حمایت میکنیم و دلگرمی میدادن. آخرسر مربی گفت این اسمهارو میخونیم که برای تمرین ها حضور داشته باشن و اگه کسی ۲ تا جلسه غیبت کنه ما اونو خط میزنیم و جالب اینجاس که اسم منو نخوندن و جالبتر این که بازیکن کم داشتن و میخواستن برن به اونایی که دیگه تمرین نمیان التماس کنن تا دوباره برگردن. خداییش یه جورایی بهم برخورد رفتم پیش مربیه باحالت ناراحتی گفتم شما اونایی که الان تمرین میان رو گذاشتید کنار میخواید برید کسایی که نمیان رو بیارید فقط به این دلیل که قبلا براتون خوب بازی میکردن؟!!!!! اونم که فهمید میخوام چی بگم گفت باشه شما هم بیا بخاطر اینکه غیبت نداشته باشیم به مربی تهرون پیغام فرستادیم که آره اینجا مسابقاته ما نمیتونیم بیایم. روز های زوج تمرین داشتیم از ساعت ۶ تا ۹ من یه چیزی اضافه تر میرفتم از ساعت ۳۰/۴ تا ۹ شب دیگه آخر تلاش میخواستم هر جوری شده دل این مربی های کاشون بدست بیارم. من تا حالا چنین افرادی رو مثل بعضی بچه های بسکتبال کاشون ندیدم. واقعاً براشون متاسفم اینکه میخواید یه نفر بکوبید زمین اونم به هیچ دلیل چه فایده ای براتون داره اینکه اگه یه شوت گل نمیشه روحیه یه نفر و آنچنان خراب میکنید به ضرر خودتون یا من؟! مگه ما تیم نیستیم میگن یکی بر سر شاخ بن میبرید اگه بقول خودتون من هیچی بلد نیستم شما ها یادم بدید بگو این مشکل و داری نه اینکه هی روحیه بگیری... بعد از گذشت ۱ماه مربی اومد گفت چون ۳ تا از بازیکن ها تو تیمهای تهران هستن مسابقات کنسل شد.... حالگیری شد نه؟! وقتی نشستم بهش فکر کردم دیدم اون موقع که انتخاب نشدم اگه نرفته بودم بگم که نه من حتما باید انتخاب بشم الان تمرین های تهرون رو هم منظم رفته بودم نمیدوندم در مورد شرک خفی چیزی شنیدید یا نه اینکه یه کاری رو انجام میدی برای غیر خدا تا خوشش بیاد تشویقت کنه و .... اینکه من میخواستم دل مربی و بدست بیارم کاملا اشتباه بود چون به این هدف انوجوری که میخواستم نرسیدم و یه نوع شرک خفی بود ۳ تا نتیجه ۱. اگر فکر میکنید کسی پایین تر از شماست دستش رو بگیرید بهش کمک کنید تا پیشرفت کنه ۲. گاهی اوقات خیلی چیزا که همینجوری فکر میکنیم داشتنش به نفع ماست ممکن در اصل کاملا به ضرر ما باشه ۳. هیچ وقت بخاطر مربی هم تیمی هاتون یا تماشاگرا بازی نکنید اول برای خدا و بعد خودتون راستی عیدم تبریک میگم |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 19:3 written by Ali mohammad |
|
|
سلام
به به چه کرده این شیکاگو بولز نفر اول گزینش NBA خداييش كم نيست من كه باش حال كردم يعني تا سال 2014 تو شيكاگو ميمونه تا انشالله منم برسم؟؟؟!!! راستي اين NBA All Star امسال چقدر بد بود نه 3 امتيازيش نه دانكش من كه حال نكردم خداييش نات رابينسون با اون دانك بي مزه ( پاشو گذاشت رو كمر ياروه ) حق قهرماني رو داشت؟؟!!! 3 امتيازي ها رو كه ديديد يه بازيكن همينجوري بعد از 3 بار تلاش تونست قهرمان شه تازه اونم بهترين ركوردش 17 تا بود. باور نميكنيد من خودم يه بار مثل همين nba شروع كردم به سه زدن امتياز 19 رو گرفتم گفتم ايول بابا تو سر اينارو هم زدي شكوندي انشاا... يه روز تو همونجا افتخار كسب ميكنيم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 1:22 written by Ali mohammad |
|
|
سلام
بعد از مدتها این شما و این هم علی بسکتبالیست خدا وکیلی تریپی تو این دنیا بالاتر بسکتبالیستی داریم نه جان من یه دقیقه فکر کن حالا درسته بعضیا از بسکت خوششون نمیاد ولی واسه ماها بسکتبال چیز دیگریست.... آقا این فیلم توفیق اجباری رو دیدید تصور کن تو هم مثل گلزار معروف میشی فیلمتو میسازن اوووه همه تشویقت میکنن میان ازت امضا میگیرن طرف میگه علی آقا من ۵۰۰ تا کلیپ تصویری ازتون میکس کردم میشه توپ بسکتبالم رو امضا کنی منم میگم بله خواهش میکنم هههییییییییی روزگار کی میشه بیاد فرودگاه چه حالی بکنیم اوه اوه مثلا تیمت قهرمان شده یهو تا میرسی ۵۰۰ تا گل میریزن سرت دااااااد میزنن میگن صلی علی محمد علی ما خوش آمد من خیلی تو خونه در مورد مصاحبه هایی که در آینده قراره ازم بشه فکر میکنم و جواباشو تک تک به یاد دارم شما چطور ؟!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 23:54 written by Ali mohammad |
|
|
به نام آنکه جان را فکرت آموخت
کلامی نو ..... سطر و صفحه ای دیگر کتابی تازه گشوده میشود تولدی رقم میخورد و انسان چشم میگشاید به روی جهانی که در انتظار اوست تا اورا در سرنوشت خویشتن سهیم کند. در روزگار شادی و اندوه در کامیابی و رویش در شکوه و شگفتی و در تلخ کامی و غم... هستی آهنگ های بسیار دارد پرده های بیشمار آواهایی که باید شنید و نواهایی که باید شناخت باید به ضرب آهنگ آن پی برد و به رمز های جاودانه اش دلسپرد... نشانه ها چشم به راهند تا انسان فرا خوانده شود تا به دور دست نظر دوزد و خود را آماده کند... با تمام وجود مهیا و مجهز برای رفتن ... برای گام نهادن در راهی بی راه برای گریختن از بیم ها دلشوره ها ترس ها و تردید ها برای فرو رفتن و فرا رفتن عبور از مرزها و گذر از بینهایت به اقلیم پر رنگ رویا به سرزمین مکاشفات به دیار دریافت ها به سوی فهمی عمیقتر و هدایت جهان به سوی هر آنچه میخواهیم کوشش بسیار برای دانستن یک راز کلیدی برای دستیابی به همه چیز... هر کس مرکز جهان خویشتن است... نقطه توئمان آغاز ها و پایان ها او ارزشهای خود را بنا میدهد و هویت خویش را شکل میدهد آیا ما پدید آورندگان شرایط هستیم و یا خود پدیده ای برآمده از آن ؟! مرز های اختیار ما کجاست و دست هایمان در کدامین وادی از نیرو عالی میشود ؟! در دنیای روابط تاریک در جهان چراغهای خاموش در وادی متروک انسانهی تنها با مناسباتی مخدوش چه کسی می خواهد در فرد گرایی خود فرو رویم در دنیای ذهنیات شناور بمانیم و جهان درون را به معیاری تغییر ناپذیر بدل سازیم؟! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 2:34 written by Ali mohammad |
|
|
What is Love
Love is being a rookie Love is Taking the air less traveled Love is wearing a new pair every Game Love is the Buzzer Beater Love is dropping 69 Love is your First Love is a 3P Love is realizeing when you're not quit your day job Love is analysing your critics Love is Playing with nothing but heart What is Love?! Love is playing every Game and feel this is your last Jordan Love story on http://www.youtube.com/watch?v=OqMObk0Q_Pk |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 0:44 written by Ali mohammad |
|
|
سلام
خییییییییلی چاکریییییییییم فکر کنم بدونید چه اتفاقی افتاده بذارید از ۲ شنبه بگم. من تو خونه نشسته بودم طبق معمول همیشه رفتم سراغ تلفن واسه اینکه سوال کنم درمورد تست بسکتبال یکی از مربی تیم هایی که اسمشو نمیگم به ما قول ۱۰۰ ٪ داده بود که واسه همین هفته برای streetball های تهرون انتخابمون کنه اما وقتی بهش زنگ زدم ما رو یه جوری پیچوند سرپرستش هم گفت آقا شرمنده و شما اگه دوست داری باید خودت یه حرکتی بکنی ببینی کدوم تیما بدردت میخوره بری تست بدی ما فعلا نمیتونیم تیم بسکت تشکیل بدیم ما هم خدا وکیلی خیلی ناراحت شدیم که چرا طرف اینجوری ما رو منتظر گذاشت. خستتون نکنم نشستیم یه گوشه ناراحت که ای بابا چرا اینجوری شد وقت ما الکی هدر رفت و اینا بین خدمونم بمونه به خدا هم گله کردم اما جالب اینجاست به خدا به ۲ ساعت نکشید بابام زنگ زد گفت یکی از فامیل های تهرونی ما که تو تیم ملی والیبال بازی میکنه داداشش چند تا سوال ازت داره در مورد بسکتبال آشنا داره میخواد ببینه چه جوری هستی آخه قبلش بهش خبر داده بودم اما فکر نمیکرد جوابی بگیرم... با ما صحبت کرد و گفت امروز یعنی چهارشنبه ساعت ۲ بیا تهرون ببرمت یه تیم به نام دخانیات بازیتو ببینه مربیش اگه پسندید قبولت کنه واسه تیم امیدشون. ما که نفهمیدیم که دیشب چه جوری خوابیدیم از بس هی فکر میکردیم ساعت ۶ بلند شدیم و رفتیم تهران خلاصه موقعه تمرین رفتیم بعد از یه ۲۰ دقیقه گرم کردن نوبت به تمرین با توپ رسید حالا ما هم میخواستیم خودی نشون بدیم هی کلاس میذاشتیم هیییی حرکات عجیب غریب ولی اینم بگم دو سه تایی هم خراب کردیم اما من زیاد از دست خودم راضی نبودم. تمرین که تموم شد مربی اومد و گفت من با بابا صحبت کردم شما میتونی روز های زوج بیای اینجا واسه تمرین ما هم انتخاب شدیم. دیگه باید بریم اونجا یه ۲ ۳ بازیکن تیم ملی هم انگار دارن گفت با پشتکار و علاقه میکشونیمد بالا تا به یه جایی برسی انشاا... ۱. خدا ۲.قدرت فکر |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 0:50 written by Ali mohammad |
|
|
سلام به همه
میبینم که سر ما خلوت می باشد اما به قول خودم no problem میبینم که Boston هم داره قهرمان میشه ولی حیف شد chicago که نیومد بالا Houston Rockets هم که دوباره با این Utah Jazz لعنتی افتاد اونم نتونست برسه به مرحله دوم پارسال حال T-Mac گرفته شد بیچاره تو یه مصاحبه بعد بازیم گریه کرد امسالم نشد ما هم واسه بسکتبال قم رفتیم اونجا گفتن هر سال میگرفتن اما امسال بازیکن نمیگرن شاید قسمت جایه دیگس (و اثا ان تحبوا شیٌ و هو شرٌ لکم) . بر و بچ تهرونی جایی باشگاهی سراغ دارن واسه تست و اینا خبرم کنن..... یه چیز بگم در مورد هدف تا مرحله دریافت احساس خوب و عاشقانه لازم است و مطمئن باش که این تو راه تو چرا بی تابی مثل یه آدمی که دانه لوبیایی رو کاشته به عنوان بذر هدفی و هی آبش میدی بالاخره ازش مراقبت میکنی بعد از یه مدت میگه نه نشد نیومد نمیبینم رو سطح خاک اینو در حالی که نمیداند که اون زیر چه خبره!! شکوفا شده این داره میاد صبر کن ولی متاسفانه همون لحظه ای که دیگه میخواد از دل خاک بزنه بیاد بیرون در همون لحظه آخر میگه نه برو بینیم بابا جواب نمیده و میزاری میری دانه لوبیا بهتو میگه فرمانبردارم سرورم خشک میشه دوباره میره سر جای اولش. باورتون میشه ؟؟!!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 16:17 written by Ali mohammad |
|
|
تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی
******************* دور گردون گر دو روزی برمراد ما نرفت عاقبت یکسان نماند حال دوران غم مخور Ya Ali |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:34 written by Ali mohammad |
|
|
سلام
ّمیگم شرمنده اگه دیر سر میزنیم به وبلاگ آقا چه حالی بده زمانی که ما اولین مسابقه رسمیمون رو شروع کنیم وای چیکارا میشه کرد همه چیزها برگشته شوت و جامپ شات خووب آقا خوب فقط یه چیز تازه اومده دریبل رفته رو هاااای که واقعا کمک بزرگی کرده به من و همچنین دم اونی که باعث شدمن اینو پیدا کنم گرم من عکسشو میزارم اینجا خودتون دیگه متوجه میشید....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 1:0 written by Ali mohammad |
|
|
سلام به بر و بچ
میگم مگه میشه آدم یه کسی رو مثل امام رضا داشته باشه و تو زندگیش نامید یا ناراحت باشه.... نامه هه کار خودش رو کرد خیلی چاکریم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 21:54 written by Ali mohammad |
|
|
سلام
امیدوارم همه حالشون خوب باشه نه مثل من که سرما خوردم و دارم بد بسکتبال بازی میکنم.... یه خورده بهم ریختیم نه jump shot خوب نه 3pt خوب عصاب داغونه به قول اون داستان ما رفتیم از یه نفر ( منظورم T-Mac ) تقلید کنیم تا بشیم مثل اون بازی خودمونم یادمون رفت دیشب که داشتم فکر میکردم به این نتیجه رسیدم که همه باید خودشون باشن نه اینکه من میخوام مثله اون بازیگر بشم یا فلان شخص معروف در همه لحاظ... اینکه برم از اول خودم رو بسازم و ۱ ماه از بازی دور باشم و مسابقات امید رو از دست بدم همه اینا باعث میشه که تجربه بشه واسه آینده که دیگه تکرار نشه. این بحث رو یه روانشناس موفق میگفت تا زمانی که زندگی میکنی مشکل وجود داره مشکلات بزرگ و کوچک نیستن این توانایی های فرده که بزرگی و کوچکی مشکل رو معلوم میکه مثلا اگه یه بچه ای دست عروسکش کنده شده و داره زار زار گریه میکنه یه مشکل بزرگی رو داره وقتی به بابا یا مامان میگه واسه اونا مشکل بزرگی نیست چون اون دست رو براش جا میندازن و عروسک مثله روز اول میشه . مشکلات زمانی میاد که شما توانایی حل اون رو داشته باشید وگرنه به هیچ وجه نمیاد راه حل هاش ممکنه صبر یا مشورت باشه. در آخر مشکلات مانند سگ هستند زمانی که ازشون فرار کنی دنبالت میکنن گه بایستی میاستن اگه دنباشون کنی فرار میکنن یا علی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 23:45 written by Ali mohammad |
|
|
سلام به همه عزیزان
یه پیشنهاد دارم به همه کسانی که فکر میکنند حالشون خوب نیست نا امیدن حوصله ندارن عصابشون خورده و از اینجور حرفا. هر وقت این احساس ها رو داشتید لطف کنید برید تو اتاقتون درم ببندید چشماتون رو هم ببندید بعد سعی کنید با یک نفس عمیق در دم هر چی زیبایی خوشی موفقیت هست رو بکشید درون خودتون و با بازدم تمام احساسهای بد رو بریزید بیرون لازم نیست به خودتون فشار بیارید فقط تصور کنید که با این نفس عمیق همه این اتفاقها واقعاْ میفته... همینطور که چشماتون بستس به اون چیزی فکر کنید که هر وقت به یادش میفتید احساس قشنگی پیدا میکنید یا خودمونی حال میکنید مثلاْ فکر کنید الان تو ماشین ۲۰۶ اسپرت مشکی نشستید تو خیابون دارید لایی میکشید به جزئیاتش فکر کنید مثلاْ ۲۰۶ زیرش نئون با رنگ لاجوردی بستن چراغ جلوش از نوع زئون رینگ اسپرت ۳ پره مشکی که وقتی تو شب حرکت میکنی وااای همه بر میگردن که این ماشین فضائی چی بود از کنارم رد شد و گاز بدید. تو خیالتون برید در خونه دوستتون اونو بیارید سوارش کنید و باهم برید عشق و حال ... اگه عشق بسکتید تصور کنید الان دارید مسابقه میدید و شمایید که میدرخشید همه تشویقتون میکنن. اگه با فکر به یه نی نی کوچولو حالتون بهتر میشه خوب فکر کنید به زیبایی هاش خنده هاش. فکر کنید دارید با هم با اسباب بازی هاش بازی میکنید اگه واقعا احساس خوبی پیدا میکنید خوب انجام بدید... تخیل همه چیز است تخیل پیش درآمدی از جاذبه های آینده زندگیست اینو من نمیگم آلبرت انیشتین میگه. راستی اگه به دنبال اینگونه مطالب هستید شاید من بتونم کمکتون کنم سوال بپرسید نظر بدید تا همیشه زیبا زندگی کنید. در آخر این جمله برای داشتن افکار تصورات و تخیلات بزرگ : ویلیام شکسپیر : از بزرگ بودن و عظمت داشتن نترسید بعضی ها بزرگ به دنیا می آیند گونه ای به عظمت میرسند و بعضی هم در زیر فشار عظمت هستند... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 14:56 written by Ali mohammad |
|
|
سلام به همگي
واقعاً خبر بدی بود اما مرگ هم یک هدیه است از طرف خدا به انسانهای خوب. امیدوارم یه روز همه آدمها متوجه بشن که مرگ میتونه زیبا باشه و منتظرش باشن تا مرگ که وسیله ای برای انتقال به دنیایی باور نکردنی و زیباتر است برسند.... حالا بحث رو ببریم سر این جمله که از کمپانی آدیداسه : Impssible is Nothing واقعاً یه لحظه فکر کنید هیچ چیز غیر ممکن نیست. يه سوال ازتون ميپرسم : آيا ميتونيد تا امشب 1 ميليارد تومن جور كنيد چي جوابم رو ميديد ؟! خوب خيلي ها ميگن خوب معلومه كه نميشه اما يه لحظه صبر كنيد از يه آدم هشيار اگه همين سوال رو بپرسيد چي جواب ميده ؟! ميگه ميشه اما سخته. فرق اين دو نفر فقط در يك ديدگاه هست. اون آدم با هشياري و باورش ميتونه هر چيز كه دلش ميخواد رو با اجازه خدا براي خودش خلق كنه آنسانها هر انچه را كه باور ميكنند خلق ميكنند و انديشه ها از باورها دستور ميگيرد فراموش نكنيد انسان اشرف مخلوقاته و نماينده خدا روي زمين حتي من كه يه روز باور نداشتم. آدمهاي هشيار ميدونن چه كسي هستن به توانايي خودش خدا و دنياي بيرون باور دارن و همه چيز در راستاي باور اين فرد قرار ميگيره تا اون به چيزي كه ميخواد برسه. آري انسان است و انديشه هايش ..... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 23:55 written by Ali mohammad |
|
|
سلام به همه اونایی که نامرد و زیراب زن و منتظر و دودره و البته بی مرام هستن. ( برگرفته از سایت steve )
دستتون درد نکنه میگم اینقدر شما از حال من میپرسید یه بار من حالم بد نشه شما ناراحت بشید حالا درسته ما مانیتورمون سوخته اما یه نظر که میتونستید بدید.... راستی جاتون خالی امشب تمرین چه حالی کردیم jump shot میزدیم هلووو مامان آه ه اگه گفتید مثل کی : Tracy McGrady رو که میشناسید؟! اگه دیدیدش سلام ما رو هم بهش برسونید.... پنالتی هارو نگفتم آقا ما به یکی از بچه ها گفتیم ما یه روزی تو خونه از ۵۰ تا ۴۲ تاش رو گل کردیم با رکورد ۱۳ یارو گفت ولمون کن بابا چرت نگو تو اگر هم ۱۳ تا پشت سر هم زدی تو حلقه ای بوده که چندین ماه باهاش کار میکنی اگه راست میگی با این حلقه جدیده بزن. بهش گفتم ok وقتی که نوبت ما شد آقا اولی رو زدیم رفت دومی سومی همینچور تا ۱۲ بار زدیم تا سوت زدن که لباساتون و بپوشید بیچاره همه بچه ها نشسته بودن پشت سرم که ببینن من کی خراب میکنم اما خدا مثله اینکه اونجا هوا مارو داشت امیدوارم ما همه بتونیم دوست باشیم با خدای خوبمون که بعضی وقتا که محبت میکنه شرمندش نشیم راستی میشه ماهم یه روزی جزء یکی از اینا باشیم......
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 23:46 written by Ali mohammad |
|
|
سلام
هدف شما از زندگی کردن چیست ؟! آیا هر روز کاری انجام میدهید که شما را به هدفتان نزدیک کند؟!! در روز چند ساعت به هدفتان فکر میکنید..... اینها سوال های است که شاید کمتر کسی توی این دنیا از خودش میپرسه همه دارن زندگی میکنن و بیشتر به دنبال یه چیز کلی هستن مثلاْ خوشبختی سلامتی. خوب یعنی چی اینکه میخوای خوشبخت باشی یعنی چی اصلاْ خوشبختی میدونی چیه ؟! میخوای سلامت باشی یعنی اینکه هیچ وقت دکتر نری ؟؟! فکر نمیکنید باید هدفتون رو برای خودتون تعریف کنید بهتر نیست هدفهامون رو بنویسیم و هر روز بهش فکر کنیم. اگه بخوایم یه حساب میانگین از زندگی یه انسان انجام بدیم میبینیم که ما روزانه ۲۴ ساعت وقت داریم که زندگی کنیم معمولاْ ۸ ساعتش رو میخوابیم ۸ ساعتش رو یا کار میکنیم یا درس میخونیم ۸ ساعت بقیه رو چیکار میکنیم؟! یا میره بین خوابه یا کاره دیگه کاره خاصی انجام نمیدیم. حالا آدمیزاد ۶۰ سال عمر میکنه ۲۰ سالش رو خوابیده ۲۰سالش رو کار کرده یا درس خونده ۲۰ ساله بقیه رو چیکار کرده؟؟!!! ۲۰ سااال ۲۰ سااااااااااال نه یه سال نه دو سال خودت به خودت روت میشه بگی ۲۰ سال ول گشتم بابا اون ۸ ساعت رو به هدفت فکر کن آسمون به زمین میاد؟؟؟!! مگه میشه آدم هر روز به موفقیت و هدفش فکر کنه و بهش نرسه مگه میشه؟؟!! باور نداری.... خوب امتحانش که ضرر نداره از همین حالا هدفت رو رویه Background کامپیوترت بنویس و بهش فکر کن که چه جوری میشه من به هدفم برسم ببینم بعد از اون چه اتفاقی تو زندگیت میفته..... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 0:46 written by Ali mohammad |
|
|
سلام
دیشب وقتی با یه نفر در مورد هدفم صحبت می کردم....... بهم میخندید و تو دلش منو مسخره میکرد...... اما به یه جمله ایمان کامل دارم......
در نگاه کسانی که پرواز را نمی فهمند هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر می شوی. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 0:36 written by Ali mohammad |
|
|
سلام به همه دوستان
امشب در مورد یکی از قد بلندترین بازیکنان بسکتبال کشور میخوام بنویسم. این مطلب از سایت رسمی NBA Draft که توسط Aran Smith در سال ۲۰۰۴ بوده گرفته شده حتماْ بخونید ترجمش رو خودم انجام دادم : ۷فوت و ۵ اینچ قد و ۲۶۰ پاند وزن. او هفته پیش ۱۸ سالگیش تمام شد. بلاکری که هنوز بی تجربس اما نه به بی تجربیی که شما ممکنه فکر کنید. جابر روزبهانی کسی که کمتر از ۴ سال بسکتبال بازی میکنه در یک تورنمنت آسیایی به Yao Ming فقط اجازه گرفتن ۱۵ امتیاز رو داد (تقریباْ نصف مقداری که یاو مینگ در هر بازی کسب کرد ). در مسابقات جهانی نوجوانان زیر ۱۹ سال Thessaloniki در یونان در مقابل اسکوت های NBA معادل ۱۲ امتیاز ۸ ریباند و ۷ بلاک رو انجام داد. تمرینهای جابر از زمانی که به امریکا اومد با انصار الامین ( مربی پیشرفت مهارتها در NBA ) است. الامین میگوید : از زمانی که من با او کار میکنم تا حالا اینچنین پیشرفتی رو از هیچ کسی ندیدم. من دارم با رفتارش خو پیدا میکنم. روزبهانی ۳ ماه پیش با گرفتن بک ویزای ضروری به آمریکا اومد. اون الان در منطقه Bay در دانشگاه Contra Costa مشغول تمرین است. در مورد تصورات غلطی که در آمریکا نسبت به ایران وجود داره جابر از هر طرف داره مورد انتقاد قرار میگیره. اما خود جابر اعتقاد داره فرهنگ ایران متفاوت با اون چیزاییست که میگن و در هر جایی این تصورات هست. علائدین ( کسی که مقدمات رفتن جابر رو به آمریکا فراهم کرد ) بیان میکند : اگر بخاطر همسرم ( که در تهران تحصیل میکرده ) هرگز اونا به من اجازه آوردن جابر رو نمیدادن. Goodwin دوست علائدین که رابطه ای هم با خانواده جابر داشته گفت : زمانی که من به اونا پیشنهاد یک معامله ۱۰۰ میلیون دلاری با شرکت Nike رو مثل Lebron James دادم خانوادش جوری به من نگاه کردن که انگار من دیوونم. بخاطر کفش؟؟!! خانواده جابر بسیار دوست داشتنی اند. پدرش حدود ۱۸۰ سانتی متر قد و مادرش هم حدود ۱۷۸. مشکل هیپوفیز جابر مانند Pavel Podkolzine هست که اونم هم قد روزبهانیست. بیشتر افرادی که برای درمان این اختلال اقدام به درمان نکردند در ۳۰ الی ۴۰ سالگی جان خودشون رو از دست دادند چون بدنشون توانایی حمایت برای رشد رو نداره. بر خلاف پاول روز بهانی مشکلش رو ۲سال پیش حل کرده اما پادکولزین هنوز داره باهاش دست پنجه نرم میکنه. اینجا رو حتماْ بخونید تو همه وبلاگهاتونم بزنید تا همه ببینن : در ایران تقریباْ بسکتبال وجود نداره فقط یک سالن اختصاصی در شهر جابر وجود داره که اونم برای مقطع حرفه ایست. توی ایران همه فوتبال بازی میکنند و جابر هم بخاطر قدش مجبور بوده دروازبان باشه. در ایران پیشرفت بسکتبال جابر کم بوده. اونا اصلاْ از اصول پایه ( که مهمترين مهمترين و مهمترين قسمت بسكتباله ) استفاده نميكنند و تفكر يه بچه آمريكايي نسبت به بسكتبال با يه بچه از ايران از زمين تا آسمون فرق ميكنه.براي مثال علائدين اظهار كرد: اگر ۹ تا بچه بخوان بازي كنن چون دهمين نفر وجود نداره بقيه ميرن خونشون. روزبهاني يك بار شانس اينو داشت كه بازيكن مورد علاقه خودش Shaquille Oneal رو ببينه. در يكي از پاريكنگهاي پرتلند وقتي از ماشين پياده ميشن Shaq به طرف جابر مياد و ميگه : تو همون بچه گندهء ايراني هستي؟! و وقتي جابر ازش سوال ميكنه كه چطور اونو ميشناسه اونيل با اشاره به سر روزبهاني ميگه : من همه چيزو ميدونم. انگليسي جابر خيلي ضعيفه و تنها كلمه اي كه بلد فوله و نميدونه تكرار زياد اين كلمه باعث بحث ميشه. وقتي ازش در مورد اومدن به طرف بسكتبال سوال كرديم گفت به زماني بر ميگرده كه يه نفر توپش رو به من داد و من هم با يك دست اونو نگه داشتم و اين خيلي براي طرف جالب بوده. روزبهاني در مورد ورزشش ميگه: من ميدونم كه بقيه عمرم رو با بسكتبال سپري ميكنم اما نميدونستم بخاطرش پول هم بايد بدم. وقتي ازش در مورد شهرت در آمريكا پرسيديم لبخندي زدو گفت: من همين الانشم تو ايران مشهورم. درسته كه جابر نميتونه در هر بازي 20 امتياز كسب كنه و لي ميتونه بلاكر خوبي از آسيا براي امثال ياو مينگ باشه ( يادتون كه نرفته قد ياو 27/2 بود ). همه منتظر اينن كه يه تيم اونو براي خودش استخدام كنه تا ايران هم بتونه از اين نظر براي پيشرفت بسكتبالش اقدام كنه. فقط تنها مشكلات او زبان انگليسي و پيشرفت بدني است براي اينكه جابر بتونه محكمتر بازي كنه. او دوشنبه براي تمريني به آتلانتا برده خواهد شد نزد شريف عبدالرحيم كه در مورد انتخابش قضاوت بشه. اگرچه كمتر از 4 ساله كه بسكتبال كار ميكنه اما پيشرفت او در چند ماه اخير حاكي از اينه كه مورد توجه گزينشهاي NBA قرار بگيره. به امید روزی که همه بسکتبالیست ها برای رفتن به NBA مشكلي نداشته باشن. مارو از نظراتتون بي بهره نكنيد يا علي |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 0:33 written by Ali mohammad |
|
|
سلام
امشب میخوام داستان خودم رو براتون تعریف کنم که چطور شد عاشق بسکتبال شدم : این موضوع برمیگرده به زمانی که من تو مسابقات بسکتبال دبیرستانهای کاشان بازی میکردم من اصلاْ بازی خوبی نداشتم اعتراف میکنم ولی جالب اینجاست که من بیشتر اوقات به عنوان بازیکن ثابت بودم. از اونجایی که با وجود باخت در دو بازی اول تیم ها حذف میشدن ما هم بازی اول رو باختیم هم بازی دوم رو فقط بعد از بازی آخر باید تو رختکن می بودید و میدید که چطور همه ناراحت و دپرس بودن. وقتی همه لباساشون رو پوشیدن یه بنده خدایی اومد به ما گفت که بازیکن قد بلند تیم حریف توی مسابقات هندبال هم بوده و این خلاف بود و اگه درستی حرف یارو ثابت بشه اون تیم حذف میشد وقتی من اینو شنیدم به بچه ها گفتم اگه ما بریم بالا همتون رو پیتزا مهمون میکنم فرداش فهمیدم که بله پیتزا رو افتادیم تیم ما رفت برای مسابقه بعدی. حالا بگذریم که ۸ تومنم دادیم ها ولی جالبی اینجاست که ما رسیدیم به نیمه نهایی. مواجه شدیم با یکی از تیمهای پرقدرت فقط اینو بگم که یکشون ۱۲ ساله داره بسکتبال بازی میکنه ( و هنوزم تو هیچ تیم باشگاهی نرفته ) بازی خیلی سختی بود ولی با شانس بسیار زیاد بردیم. باورتون میشه ما رفتیم فینال و از همونجا فهمیدیم که غیر ممکن وجود نداره.... فینال رو هم بردیم مدال طلا رو بدست آوردیم خوشحال و خندون اوردیم خونه حکم قهرمانی رو زدیم به دیوار تا بگیم ما هم آره اینیم دیگه.... ولی بعد از کنار گذاشتن بسکتبال به مدت ۱ سال یه روز نگام به اون مدال طلا افتاد به خودم گفتم چرا من نباید یه بسکتبالیست حرفه ای باشم. این شد که رفتم به تنها جایی که میشد برای تیم شهرمون ثبت نام کرد اول که رفتم منو قبول نکردن ولی پدرم این کارو برام انجام داد دستش درد نکنه. اما اینو بگم که وقتی NBA Live 06 رو خریدم و با NBA آشنا شدم دیگه رفتم تو بسکتبال شدم عاشق. نشستن پای تلویزیون تا ساعت ۵ صبح برای دیدن بسکتبال عجیب نیست؟؟!! داستان ادامه دارد..... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 0:47 written by Ali mohammad |
|
|
سلام به همه انسانهايي كه به دنبال موفقيت هستن
يه قانون وجود داره به اسم قانون جاذبه كه هر كس كه موفق شده از اون بطور درست استفاده كرده و به اون چيزي كه بهش بيشتر فكر ميكرده رسيده. اگه بزرگترها فكر ميكنند بر فرض مثال نكنه اين بخاطر پول با بچم ازدواج بكنه بعداً بخواد طلاق بگيره مطمئن باشيد طلاق ميگيره هر چقدر هم كه آدم خوش شانسي باشه چون طرز فكرش نسبت به اون چيزي كه واقعاً ميخواد اشتباهه در اين صورت بدبخيه فرزندش رو تقصير زمونه قسمت خدا و ... ميندازه كه البته شما ديگه بهتر ميدونيد تقصير چه كسي بوده....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 2:51 written by Ali mohammad |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اسمم علی محمد 21 ساله هدفم بازی در یونایتد سنتر برای شیکاگو بولز. کریک هاینریک شکل من نیست؟!
|
| پیوندها |
|
Beem Basketball Pouya Tajik Steve Nash دنیای بسکتبال |
|
RSS
|